من کلا دو روز در سال خیلی خوشحالم
یکی وقتی امتحانای ترم پاییزم تموم میشه یکی هم لحظه ای که توی تیرماه ، مراقب جلسه ، سر آخرین امتحان میگه ورقه ها بالا ...
اون لحظه واقعا دلنشین ترین لحظه واسه من جدا از نتیجه ی امتحانمه
خلاصه از دیروز تا حالا خیلی ذوق زدم و با آرامش هرچه بیشتر اومدم تو دنیای اینترنت و دارم از این وبلاگ به اون وبلاگ سر میزنم .

راستش اولین سالیه که می بینم واسه تولدم انقدر همه بهم محبت کردن چه از طریق وبلاگ چه از طریق اس ام اس و چه از طریق تلفن . دوستانی که فکر نمی کردم این روز یادشون باشه ولی هم یادشون بود هم به زیباترین و شیرین ترین شکل ممکن بهم تبریک گفتن حتی در شب تولدم و ساعاتی قبل از ساعت ۱۲ و این تبریک ها خلاصه شب زیبایی در آستانه ی ۲۱ سالگی برام رقم زد
و همچنین متن های بسیار زیبا ، کامنت های چندین باره و حتی چندین ده باره ی عزیزترین هام .
چون 20 خرداد امسال شدیدا مریض و در زیر 2تا پتو خواب بودم و تب شدید هم داشتم . نه کیکی تونستم بخورم نه مهمونی نه هیچی ...
اون کیک تولد پست قبلیم هم برای پارسال بود
ولی امسال دوستای عزیزم محبتشونو دریغ نکردن و با هدیه هاشون یکی از بهترین سال های تولدمو برام رقم زدن ... می بینم که دوست دارین ببینین چیا کادو گرفتم
. باشه پس بدون توضیح فقط ببینین :




خلاصه ۱۷۲ کامنت و محبت باعث شده تا وبلاگ من تقریبا به یکی از مراکز انرژی گرفتن من و سرگرمی هام تبدیل بشه و کلی از این دنیای مجازی و نوشته هایی که مخاطبشون منم لذت ببرم .
از همتون واقعا ممنونم ، تا جایی که می تونم سعی می کنم با کامنتام جواب محبتاتونو بدم .
در دوران امتحانا هم خانواده ی محترم بنده تشریفات نداشتن در نتیجه حاج محمد باید تنهایی از عهده ی خودشون بر میومدن
. اتفاقا تا حدودی به نفعم شد . اینجوری و آروم بودنو خیلی دوست دارم . گاهی برای همه لازمه .
ی عروسی هم که دعوت بودم cancel شد (رفتن من cancel نشد عروسی cancel شد
. )
ایشالا 2،3 روز دیگه یک سفر 2 روزه هم میرم یزد و میام .
راستی با سهمیه بندی چیکار می کنین ؟؟؟؟
خدایی دولت اگه یک کار درست حسابی کرد همین بود
.
من با اینکه این طرح اصلا به سودم نیست و مجبورم از تاکسی به جای ماشین شخصی استفاده کنم اما از این طرح 100% راضیم . تا کی مردم تو ترافیک وقتشون از بین بره ؟
تا کی با لایی بازی و سرعت های بالای جوونا این همه آمار مرگ و میر داشته باشیم ؟
و هزاران مسئله ی دیگه
خلاصه خیلی خوشحالم که این اتفاق افتاد و همین چند روز اولیه این طرح آرامش بیشتر مردمو می تونیم حس کنیم .

یکی بهم گفت محمد بعضی ها هستن زندگیشون به ماشینشونه . باید ساعت ها با ماشین جایی برن برای ی لقمه نون که بخوان با تاکسی و اتوبوس برن 3 ساعت توی راهن !!
منم یک جواب محکمی بهش دادم :
گفتم ببین وقتی میخوان توی یک شهر اتوبان بزنن مجبورا یک سری خونه هارو خراب کنن . خونه هایی که برای عده ای شاید خاطرات چندین ده ساله و جد اندر جد طرف دوران هایی رو توی اون خونه داشتن و با این طرح خونشون خراب میشه ولی در عوضش شاید میلیون ها ماشین بتونه توی این اتوبان بره و بیاد و مردم به رفاه و آرامش بیشتری برسن .
سهمیه بندی هم همینه . برای عده ای واقعا بد شد ولی برای اکثریت مردم حداقل از نظر ترافیک و آرامش عالی شد ...
اینم عکسای هفته پیش و ناآرامی افرادی که من از اونها به اوباش یاد می کنم :
( روی لینک های زیر کلیک کنید )
در مورد همسایمون هم که خیلی ها برام نوشتن از خدا بخواه عقلشون بده و ای کاش نمیگفتی خیر نبینن باید بگم ای کاش اول می پرسیدین چیکار کردن بعد این حرفو می زدین ...
فقط در همین حد بگم برای اولین بار توی زندگی مادرم ، مادرم هر 3تاشونو نفرین کرد !!!
اوایل تیر چه بارونی اومد تهران
. من به خاطر امتحانا بعضی وقتا تا 7 صبح بیدار می موندم بعد می رفتم سرجلسه . این صدای بارون و این هوایی که میومد توی خونه واقعا حسمو عوض کرد . خوشحالم که 3،4 شب تونستم دوباره بارونو حس کنم
.
یک چیز جالب که حس کردم . در تمام شبایی که تا صبح بیدار بودم سر ساعت 4:03 گنجشک ها شروع می کردن به جیک جیک . هر صبح سر یک ساعت و بعد صدای غارغار کلاغ . خیلی برام جالب بود که ما انسان ها هیچ وقت نمی تونیم سر یک ساعتی بلند شیم و خواب نمونیم .
اما این گنجشک ها هر صبح سر این ساعت به همه نشون میدن که خلقت آفرینش و اون عشق یعنی چی ...
نمی دونم شاید دیگه بارون پیشم نیاد تا پاییز
فصلی که زندگی من توی اون خلاصه میشه
پاییز ، ریزش دوباره برگها ، بارون نم نم ، رگبار ، راه رفتن زیر بارون بدون چتر و دیدن اون منظره با دید پاک و یک رنگی ...
باران
زهر قطره که از آن باران
به روی خاک می ریزد
ووقتی عاشقانه باز می بارد
درون لحظه های من
نهال عشق می کارد
نمی دانم هوای تو مثال حال من ابریست ؟
و شاید ماه و خورشیدی
درون قلب آرامت
کنارت، منزلی دارد
و باران باز می بارد ...
به نام معبود نارنجی پاییز
سال هم به نیمه رسید و تا دقایقی دیگر تجلی عظمت آفرینش عشق و شروع نیمه ی دوم سال با فصل پاییز ...
پاییز فصل عشاق است و شبهای پاییزپناهگاه و معبر قدمهای خسته ی عاشق ...
پاییز حسب حال عاشق است و برگ ریزان نمادی از گذر لحظه ها و باران انیس تنهایی و خلوت او ...
پاییز و قدم زدنهای زیر بارون و خش خش برگهای زرد و قرمز ریخته شده روی زمین ...
برگها را دوست دارم . صدای خش خش بی وقفه شان در زیر پای عابرانی که بدون مقصد پیش می روند . برگهایی که از بالا بر وجود ما پایین آمده و اینگونه اظهار وجود می کنند ، غافل از اینکه ما سرگرم دغدغه هایمان آنها را نادیده می گیریم . برگهایی که در فصل خزان سردی ، غریبی و زیبایی خود را به تصویر می کشند . حتی برای بستن کوله بار خود با مردم وداع می کنند . مقصدشان کجاست ؟ آیا عمرشان به پایان رسیده ؟ راستی که چقدر بی صدا می آیند و با هزار فریاد به رفتنشان اعتراض می کنند . زمانیکه در بهار می آیند مردم با شادی آمدنشان را تبریک می گویند و اما زمانیکه می روند مردم بی اعتنا به وجودشان آنها را لگد مال کرده و به زندگیشان خاتمه می دهند و برگها هراسان از صدای فریاد همنوعانشان در زیر پای عابران به انتظار مرگ خود می نشینند ...
آری این روزها
قدم که می زنم
صدای ِ پچ پچ زیاد میشنوم.
دقیق تر که می شوم٬
برگ ها مدام می گویند :
" پاییز از راه رسیده "

همیشه عاشق پاییز بودم . عاشق صداهای بارونش . عاشق تماشای عاشقانی که زیر بارون قدم می زنن و قدم های بارونیشون زیباترین صحنه های احساسی رو برام رقم می زنه . عاشق نظاره ی برگ های زرد و نارنجی که از درختان فرو می ریزند و صدای وداع آنها با طبیعت زیباترین صداهای زندگیمو برام میسازه .
عاشق شب پاییز ساعت 12 . شروع بشه بارون بباره .یک بارون شدید که باعث میشه همه چترهاشونو روی سرشون بگیرن . اما من سوار بر ماشین برم توی یک کوچه ی خلوت بارونی . کوچه ای که همه ی برگای درختاش انتظار رهگذریو میکشن . موزیک ماشینمو روشن کنم آهنگ قصه بارونو بذارم و از ماشین پیاده شمو بدون چتر به عشق راه باران در کوچه ای که به ناکجاآباد می رسه بدوم ، صدای برگ هارو در زیر پاهام حس کنم و در بارون به رقص در بیام و با رقص باران هم آواز بشم ...

چقدر زود گذشت ...
اولين آغازم
پيدا كردن راه باران
با اميد هايم ،
با سرگذشتم
و يا شايد با اشكهايم...
آسمان مي غرد
جنبش باد و صدای باران
رقص با آهنگ سريع طوفان
قطره ها ميآيند
باز هم شادي مست باران
بزم مستانه ابر
باز هم نعره باد
باز فرياد مدام رعد و
باز رقص باران ...