نکته : اجازه بدين صفحه کامل load بشه و بعد از load شدن کامل صفحه , اگر عکس ها به طور کامل برايتان باز نشد لطف کنين روي هر عکس , راست کليک کرده و Show Picture را بزنيد .
و اما ماجراي يکي از زيباترين روزهاي باروني من در کوه توچال :
اول که وارد پارکينگ ميشيم ماشين هايي رو مي بينيم که تعدادشون به عدد ۲۵ هم نمی رسه :

وارد توچال يا اصطلاحا بام تهران که ميشيم با اولین نگاه صندلي هاي خيس باروني که در روز عادي 10 ها عاشق طبيعت را در دل خودشون جاي مي دن رو بدون حضور حتي يک نفر مي بينيم :

راه می افتیم به سمت جاده ی عشق و کوه همیشه زیبای توچال و در راه زوج هاي مردم که 2 به دو با هم قدم مي زنن و از اعماق وجودشون در اين هواي بهاري و باروني نفس عميق مي کشنو مشاهده مي کنيم و از نگاه معني دار زوج های جوون که با چه عشقی در این هوا راه میرن و نگاه های پیر مرد هایی که شاید او,نها به معنای واقعی بارونو حس می کنن , مشخصه که بارون یعنی طبیعت عشق :

جلوتر که مي ريم به پيشنهاد يکي از دوستان مي زنيم جاده خاکي ببينيم پاييناي کوه چه خبره و با زحمت زیاد خودمونو می رسونیم پایین البته ناگفته نمونه که شلوارو لباسامونم گلی میشه !!!
و تازه اونجا توي اون لحظه مي تونيم زيبايي مطلق طبيعتو با صداي شرشر بارون حس کنيم و سکوت رو توي تمام اون لحظات ترجيح ميديم :

تا به چشمه عشق با صدای ریزش بارون از بلندای کوه مي رسيم .اونجا شرط مي بنديم که ببينيم کي مي تونه دستشو مدت بيشتري توي اون آب خنک بهاري نگه داره :

و ديگه کم کم کمي اونطرف تر که داريم به بالاي کوه و ايستگاه 1 نزديک ميشيم صحنه يي رو مي بينيم که شايد تا مدت ها شبيهشو در هيچ کجاي تهران نتونيم مشاهده کنيم و اون لحظه اون مه غليظ استثنايي در نقطه ييه که وقتي داخلش قدم بر مي داريم در تک تک قدم هامون در لحظه يي که صدا فقط صداي نم نم بارونه آرزو مي کنيم که اي کاش هر روز آسمون و هر لحظه ي زندگيمون انقدر زيبا و بي نظير باشه :

تا ديگه کم کم در اوج قله سرمارو در بدنمون حس مي کنيم وبا نوشيدن 4 ليوان چايي داغ در آرامش مطلق حدود ساعت 6 که هوا رو به تاريکي ميره و در لحظه يي که مي تونيم تمام تهران پاک بدون آلودگي , بدون ترافيک و بدون شلوغيو در زير پاهامون حس کنيم يکي از زيباترين روزهاي آفرينشو در روزي باروني و به ياد موندني در دل طبيعت به پايان مي بريم .
هميشه مثل بارون پاک باشين , اما هواي دلتون هيچوقت باروني نباشه ...

داشتم درس مي خوندم که
اومد توي دفترم يه درخت کشيد
گفت اين يه درخته . .
يه درخت که خشک شده
گفتم حالا چي کار کنيم ؟
گفت بايد بهش آب بديم
گفتم کاش بارون بياد
مدادشو برداشت و
تمام دفترمو خط خطي کرد .
دفترم خيس بارون شد ...